حسن حسن زاده آملى

41

هزار و يك كلمه (فارسى)

و تعليم است ، و نفس ناطقه انسانى را چه از زن و چه از مرد حدّ يقف نيست . التفات بفرماييد ، و به خصوص فرزندان عزيز من ، خانمهاى گرامى اين مجمع فرهنگى تاريخى توجّه بيشتر داشته باشند : سيد بن طاوس در فلاح السائل در تعقيبات نماز ظهر دعايى را از حضرت سيّده نساء عالمين فاطمه زهراء عليها السّلام روايت مىكند كه در حدود دو صفحه به قطع وزيرى است ؛ آغاز آن اين است : « سبحان ذى العزّ الشامخ المنيف . . . » ؛ تا آن كه گويد : « الحمد للّه الذي لم يجعلنى جاحدة لشيء من كتابه و لا متحيّرة في شيء من أمره . . . . » . مفادش اين كه : حمد خدا را كه مرا انكار كننده مر چيزى از كتابش و سرگردان در چيزى از كار آن نگردانيده است . اين حرف دهن كسى است كه بايد با دانش و بينش خود به فهم مقامات معنوى آيات قرآنى نايل آمده باشد . آن كه در هيچ امر قرآنى متحيّر نيست ، بايد صاحب عصمت باشد . آرى ، امام صادق عليه السّلام فرمود : « حضرت فاطمه ليلة القدر است » . حديث در تفسير فرات كوفى در ضمن سوره قدر روايت شده است . انسان نخستين بار از اين حديث فرات منتقل مىشود كه قرآن در شب قدر نازل شده است ، و انسان كامل قرآن ناطق است ، و حضرت فاطمه عليها السّلام مادر يازده قرآن ناطق است ، بايد بدين مناسبت آن حضرت ليلة القدر باشد . اين معنى در حدّ خود درست است و لكن حديث را معناى ديگرى فوق آن است كه در كتاب انسان و قرآن تقرير و تحرير كرده‌ام . در اين كتاب ، دو مطلب بسيار ارزشمند و گرانقدر از دو آيت بزرگ ، دو استاد بزرگوارم : آقا سيّد ابو الحسن قزوينى و آقا شيخ محمّد تقى آملى دارم . بيش از يك سال در روايات ليلة القدر زحمت كشيدم و آنها را از جوامع روايى فريقين جمع آورى كرده‌ام ، و در فهم آنها بسيار فكر نموده‌ام ، ولى آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند و مشكل حل نشده بود ؛ مثلا با خود مىانديشيدم كه شبى در هند كه مشرقى ايران است ، شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان و شب قدر بوده باشد و شب قبل آن در تهران ، پس ليلة القدر واقعى كدام شب است كه